وبلاگ
آخرین روزهای سال/روایتی از ورق های زمان

تقویم رومیزی، این یار خاموش و وفادار، بیش از یک ابزار ساده است؛ او منشی بیادعایی است که با نظم و دقت، برنامهها و کارهایم را به خاطر میآورد و پیش رویم مینهد.
هر سال، درست در همین روزها، وقتی تنها دو سه روز به پایان سال مانده، آیین کوچکی برگزار میکنم: تقویم کهنه را کنار میگذارم و تقویمی نو را به جای آن مینشانم.
در این لحظه تعویض، ورقهای کاغذی تقویم قدیمی مانند آینه روزهایی را نشانم میدهند که آمدهاند، گذشتهاند و دیگر بازنمیگردند.
این برگهها، یادگارهایی از زماناند؛ حکایتگر لحظههایی که گاه با شتاب و گاه با تأمل سپری شدهاند. یادم میآورند که روزها، این مسافران بیصدا، میگذرند و ما، غافل از قدرت ناپیدای گذرشان، درگیر روزمرگیها میمانیم.
تقویم به من میآموزد که هر روز، تکهای از زندگی است که دیگر تکرار نمیشود. پس شاید بهتر باشد در این روزهای پایانی سال، لحظهای درنگ کنم، به گذشته بنگرم و به استقبال فردا بروم، با آگاهی بیشتر و دلی که قدر این لحظهها را بهتر بداند.