وبلاگ

حکاین عجیب خرید یک گوشی ساده

طوفان گرانی آخر سال

روز سه‌شنبه ۲۸ اسفند، آخرین روز کاری سال، قرار بود تجربه‌ای ساده و معمولی برای خرید یک گوشی موبایل داشته باشم، اما به ماجرایی عجیب و غریب تبدیل شد که هنوز هم باورش برایم سخت است.

مهدی بذرافکن

ساعت ۱۱ صبح، تصمیم گرفتم برای خرید یک گوشی نه‌چندان باکیفیت در حد هفت میلیون تومان، از دوستم-امید غلامی- که در این زمینه سررشته دارد کمک بگیرم. او با اطمینان مدل و حتی رنگ گوشی را مشخص کرد و گفت به فلان مغازه بروم.

همه‌چیز آماده بود، اما همین که به نزدیکی مغازه رسیدم، دوستم تماس گرفت و گفت: «مغازه‌دار می‌گه تو همین ۱۵ دقیقه، قیمت گوشی ۴۰۰ هزار تومان بالا رفته!» باورم نمی‌شد، اما این تازه شروع ماجرا بود.

دوستم دوباره رایزنی کرد و تماس گرفت. این بار خبر بدتر بود: قیمت‌ها با سرعت عجیبی بالا می‌رفتند و انگار لحظه‌به‌لحظه با افزایش قیمت دلار و طلا، بازار موبایل هم دیوانه شده بود. هر مغازه‌ای که زنگ می‌زدیم، ابتدا قول فروش می‌دادند، اما چند ثانیه بعد می‌گفتند: «موجود نداریم، چون دلار داره گرون‌تر می‌شه!» انگار همه منتظر بودند ببینند این موج گرانی تا کجا پیش می‌رود. نشان به آن نشان که همان گوشی هفت میلیونی، تا ساعت ۳ بعدازظهر به نزدیک ۱۰ میلیون تومان رسید، و حتی با این قیمت هم حاضر نشدند به ما بفروشند؛ به امید اینکه باز هم گران‌تر شود.

این تجربه برایم مثل یک کابوس بود. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم در عرض چند ساعت، قیمت یک گوشی معمولی این‌قدر پیوسته و بی‌رحمانه بالا برود.

سه‌شنبه‌ای که قرار بود با یک خرید ساده تمام شود، به روزی پر از استرس و ناباوری تبدیل شد. این حکایت عجیب، فقط داستان یک گوشی موبایل نبود؛ تصویری از آشوب بازار، نوسانات دلار و طمع بی‌پایان بود که در آخرین روز کاری سال، مثل یک طوفان همه‌چیز را در هم ریخت. هنوز هم وقتی به دیروز فکر می‌کنم، نمی‌دانم باید به حال خودم بخندم یا به این بازار عجیب و غریب تأسف بخورم. شاید هم هر دو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا