دانشگاه

کلاس نوشت(۵۶) آدم های یک کلاس و قصه هایشان…

برداشتی از کلاس درس مبانی ارتباط جمعی و رسانه شناسی مرکز آموزش علمی کاربردی غدیر

کلاس درس «مبانی ارتباط جمعی و رسانه‌شناسی» مرکز آموزش علمی کاربردی غدیر این هفته برایم پر از نکات خوب و جالب بود.
مهدی بذرافکن

مهدی بذرافکن

دانش آموخته فرهنگ و ارتباطات/مدرس دانشگاه/فعال سواد رسانه ای/مدیر واحد فرهنگی رسانه نگاران

معمولاً تلاش می‌کنم کلاس‌هایی را که به رسانه و ارتباطات مربوط می‌شوند کمی متفاوت برگزار کنم؛ کلاس‌هایی که خودشان هم تا حدی «رسانه‌ای» باشند. به نظرم نمی‌شود درباره رسانه فقط حرف زد و از دانشجوها خواست شنونده باشند. رسانه مشارکت می‌خواهد، گفت‌وگو می‌خواهد، تجربه کردن می‌خواهد و البته کار عملی.

خوشبختانه چیزی که در این کلاس می‌بینم علاقه اغلب دانشجوها به درس، دانشگاه و به‌خصوص حوزه رسانه است. جالب‌تر اینکه این علاقه محدود به یک سن و سال خاص نیست. هر کدام از این دانشجوها با یک سرگذشت به دانشگاه آمده‌اند و شاید همین سرگذشت هاست که کلاس را برای من جذاب‌تر می‌کند.

مثلاً بانویی فرهیخته به نام «حلیمه آل‌غالب» در کلاس حضور دارد. بازنشسته است، اما انگار بازنشستگی برای او فرصتی برای شروعی دوباره بوده است. او سال ۱۴۰۳ دیپلم گرفته و حالا دانشجوی کاردانی امور فرهنگی است. وقتی چنین آدم‌هایی را می‌بینم که در میانسالی و پس از سال‌ها دوباره به سراغ درس و دانشگاه آمده‌اند واقعاً خوشحال می‌شوم.

مطمئنم با این علاقه و پشتکار، آل‌غالب در سال‌های آینده می‌تواند مراحل بالاتر تحصیلی را هم طی کند. شاید دانشگاه برای بعضی‌ها در هجده یا بیست سالگی شروع شود، اما واقعیت این است که برای یادگرفتن هیچ سن و سالی دیر نیست.

خانم «زهرا اختراعی» حکایت جالبی دارد. او پس از بیست سال از گرفتن دیپلم، تازه وارد دانشگاه شده است. علاقه و پشتکار و عشق زیادی به درس دارد و من در او هم نشانه‌های یک موفقیت خوب را می‌بینم؛ موفقیتی که شاید خیلی زودتر از آنچه خودش تصور می‌کند به سراغش بیاید.

این کلاس البته  که داستان‌های دیگری هم دارد.

مثلاً دو خانم «شکری» داریم که خاله و خواهرزاده هستند. «نرگس» تقریباً بیست ساله و فکر کنم جوان‌ترین عضو کلاس است. هنوز در ابتدای راه قرار دارد و طبیعی است که درباره آینده‌اش سؤال و نگرانی داشته باشد؛ اینکه بعد از کاردانی چه رشته‌ای بخواند، کدام رشته بیشتر به کارش می‌آید و اصلاً قرار است مسیر زندگی تحصیلی و شغلی‌اش به کجا برسد.

در کنار او، «زهرا»ست؛ خاله نرگس که به‌نوعی مادرانه هوای او را دارد.

زهرا خودش هم، سن و سال زیادی ندارد و به درسش علاقه‌مند است. شاید کمی ساکت باشد اما سر پرشوری دارد. این را در ترم گذشته به من ثابت کرده و بهترین کارهایش را ارائه داده است. بعضی آدم‌ها زیاد حرف نمی‌زنند، اما وقتی نوبت عمل می‌رسد خودشان را نشان می‌دهند؛ زهرا از همین جنس است.

«حسین فاطمی‌نیا» از دیگر دانشجویان این درس است؛ هنرمند و تنظیم‌کننده آهنگ و البته دارای اطلاعات نسبتاً خوبی از رسانه.

فاطمی‌نیا مثل بسیاری از هنرمندان و به‌خصوص تنظیم‌کننده‌های موسیقی، انگار همیشه در حال فکر کردن است. وقتی نگاه می‌کند به نظر می‌رسد چیزی را در ذهنش جست‌وجو می‌کند. گاهی احساس می‌کنم وقتی به آدم‌ها نگاه می‌کند می‌خواهد آهنگ زندگی‌شان را آرام‌آرام تنظیم کند!

خانم «زهرا طالبی» هم یکی از دانشجویان خوب کلاس است. شاید در ابتدای کلاس کمی غریبگی می‌کرد که البته طبیعی بود، اما به مرور وارد بحث‌ها شد و نشان داد با یک دانشجوی کوشا و فعال روبه‌رو هستیم.

در یکی از لحظه‌های کلاس، در حال گفت‌وگو با او درباره یکی از مباحث درس بودم که ناگهان گفت: «آفرین!»

همین یک کلمه کافی بود تا یک صحنه شیرین در کلاس شکل بگیرد و همه بخندیم!

حالا احتمالاً این واژه پرمعنا و روحیه‌بخش را باید به عنوان یکی از القاب خانم طالبی تا پایان کلاس با خودمان داشته باشیم!

خانم «آرزو زارع‌نژاد» دانشجوی مؤدب و نکته‌بینی است. او البته با خواهر کوچک‌ترش در دانشگاه همکلاس است، هرچند خواهرش در این کلاس حضور نداشت.

او بیشتر دوست دارد گوش کند، یادداشت بردارد و نکات را دنبال کند؛ اما هر وقت وارد بحث می‌شود حرف‌های خوبی برای گفتن دارد. او به مباحث حوزه هوش مصنوعی هم علاقه زیادی نشان می‌دهد و به نظرم این علاقه می‌تواند در آینده برایش مسیر تازه‌ای باز کند. احتمال می‌دهم در آینده‌ای نه‌چندان دور، درباره هوش مصنوعی حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد.

«محمدعلی یزدان‌شناس» این هفته غایب بود و «آذر زارع‌نژاد» و «معصومه رحیمی» هم چون هنوز این درس را انتخاب نکرده بودند طبیعتاً در کلاس حضور نداشتند. قرار است از هفته آینده به جمع ما اضافه شوند.

شاید زیبایی کلاس همین باشد؛ اینکه ما فقط درس نمی‌دهیم و درس نمی‌خوانیم، بلکه در کنار هم، بخشی از قصه‌های زندگی یکدیگر را هم می‌شنویم.

هر دانشجو حکایتی دارد؛ یکی بعد از بازنشستگی دوباره شروع کرده، یکی بعد از بیست سال به دانشگاه آمده، یکی در ابتدای جوانی نگران آینده است، یکی در کنار خواهرزاده‌اش درس می‌خواند، یکی موسیقی را با رسانه پیوند زده و دیگری به آینده هوش مصنوعی فکر می‌کند.

و من همیشه فکر می‌کنم دانشگاه، اگر فقط محل گرفتن مدرک باشد، بخش مهمی از معنای خودش را از دست داده است.

دانشگاه باید محل شروع‌های دوباره هم باشد؛ حتی اگر این شروع بیست سال بعد از گرفتن دیپلم اتفاق بیفتد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینستاگرام مهدی بذرافکن
دکمه بازگشت به بالا